محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4893
تاريخ الطبرى ( فارسي )
را مىگفت و شب مىرفت و خبر مىداد كه كى پيش وى رفته است اما سفيان متعرض او نمىشد و از پى او بر نمىآمد . گويند : سفيان بن معاويه در آن ايام از جانب منصور عامل بصره بود با - ابراهيم بن عبد الله در بارهء كارش همدل بود و براى يار خويش نيكخواهى نمىكرد . در اين كه ابراهيم چه وقت به بصره رسيد اختلاف كردهاند . بعضىها گفتهاند رسيدن وى به آنجا در آغاز رمضان سال صد و چهل و پنجم بود . محمد بن عمر گويد : وقتى محمد قيام كرد و بر مدينه و مكه تسلط يافت و سلام خلافت به او گفتند برادر خويش ابراهيم بن عبد الله را به بصره فرستاد كه در نخستين روز ماه رمضان سال صد و چهل و پنجم آنجا رسيد و بر شهر تسلط يافت و سپيد پوشيد ، مردم بصره نيز با وى سپيد پوشيدند . گويد : عيسى بن يونس و معاذ بن معاذ و عباد بن عوام و اسحاق بن يوسف ازرق و معاوية بن هشام و جمع بسيارى از فقيهان و عالمان با وى قيام كردند و ماه رمضان و شوال را در بصره ببود و چون خبر كشته شدن محمد برادرش به او رسيد آماده شد و برون شد كه مىخواست به كوفه به مقابلهء ابو جعفر رود . گفتهء كسى را كه گويد ابراهيم اول سال صد و چهل و سوم به بصره رسيد و نهانى آنجا مقيم بود و مردم بصره را محرمانه به بيعت محمد برادر خويش مىخواند از پيش ياد كردهايم . سهل بن عقيل به نقل از پدرش گويد : پيش از قيام ابراهيم ، سفيان كس از پى دو سردارى كه از پيش ابو جعفر به كمك وى آمده بودند مىفرستاد كه با وى مىبودند . وقتى ابراهيم به دو وعده داد كه قيام مىكند ، كس از پى دو سردار فرستاد و آن شب آنها را به نزد خويش نگهداشت تا ابراهيم قيام كرد و وى را با آنها محاصره كرد و دو سردار را بگرفت .